X
تبلیغات
رایتل

به چشم هایم نگاه کن

اگر تنها ترین تنها شوم باز هم خدا هست،خدا جایگزین همه ی نداشتن هاست

شنبه 26 تیر‌ماه سال 1389

سهراب سپهری

نوشته شده توسط: محمد


قصه ام دیگر زنگار گرفت‌:

با نفس های شبم پیوندی است‌.

پرتویی لغزد اگر بر لب او،
گویدم دل : هوس لبخندی است‌.

خیره چشمانش با من گوید:
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هر که افسرد به جان ، با من گفت‌:
آتشی کو که بسوزد دل ما؟

خشت می افتد از این دیوار.
رنج بیهوده نگهبانش برد.
دست باید نرود سوی کلنگ‌،
سیل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناک زمان می گذرد،
رنگ می ریزد از پیکر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف‌،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه می لرزد باروی سکوت‌:
غول ها سر به زمین می سایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشم ها در ره شب می پایند!

تکیه گاهم اگر امشب لرزید،
بایدم دست به دیوار گرفت‌.
با نفس های شبم پیوندی است‌:
قصه ام دیگر زنگار گرفت‌.


                                        سهراب سپهری

(دست نوشته متعلق به سهراب سپهری میباشد)